«یک روز جوانی که در دربار«انوشیروان»شرکت می­کرد،دائم به مقام و مرتبۀ«بزرگمهر»حسادت می­کرد؛می­گفت چرا به او که پیر شده است احترام می­گذارند وبه من که جوان و چالاک هستم توجهی نمی­کنند.این فکرها کم­کم به گفتار تبدیل شد و به گوش انوشیروان رسید.حاکم برای اینکه به جوان حسود درس آموزنده­ای بدهد از او و بزرگمهر خواست
ادامه مطلب…
که به بندرگاه بروند و از کشتی بزرگی که تازه به بندر آمده،تحقیق کنند و نتیجه را به او بدهند. جوان از اینکه فرصتی پیش آمده بود که خودش را نشان بدهد،خوشحال شد و زود به بندرگاه رفت و برگشت و گفت:کشتی از هندوستان به ایران آمده است.انوشیروان وقتی از او پرسید بارش چیست جوان گفت:الان می­روم تحقیق می­کنم و برمی­گردم.

رفت و زود برگشت و گفت:بارش ادویه است.انوشیروان پرسید:چه نوع ادویه­ای است و از هر نوع چقدر است؟جوان را که فکر این سوال­ها را نمی­کرد دوباره به بندر رفت و برگشت و خواست جواب انوشیروان را بدهد که،بزرگمهر وارد شد و بعد از احترام نام و نشانی کشتی را و این که کی از هندوستان راه افتاده و کی به ایران رسیده را گفت.بعد فهرست کاملی از کالا­هایی که در کشتی بود را به انوشیروان داد و بعد هم از هدف بازرگانان هندی از سفر به ایران گزارش کامل داد.

انوشیروان وقتی صحبت­های بزرگمهر را شنید،رو به جوان کرد و گفت:حالا فهمیدی دلیل احترام ما به وزیر باکفایت چیست؟»

پیام این حکایت این است که ضعف برنامه­ریزی و نبود برنامه از قبل،باعث دوباره­کاری و بی­نتیجه ماندن فعالیت انسان می­شود و وقت را بی جهت هدر می­دهد.

در این کتاب راجع به ویژگی­های وقت،ارزش آن در اسلام،وظیفۀ انسان در برابر وقت،روش­های مدیریت زمان و غنیمت شمردن زمان در کلام ائمه علیهم السلام و ارزش زمان در نگاه دانشمندان غیر مسلمان نکته­های خوبی آمده است.

این کتاب را فرحناز فردوسیان با عنوان«ارزش وقت در اسلام»در ۷۲صفحه گردآوری کرده است.