در اولین برنامه توقف ممنوع دکتر عادل پیغامی، استادیار دانشکده معارف اسلامی و اقتصاد دانشگاه امام صادق(ع) در مقابل محمد دلاوری قرار گرفت و به بررسی موضوع منفعت طلبی و سودجویی پرداخت. در ادامه بخش‌های خواندنی این بحث و گفت و گو آمده است:

* بعد از انقلاب برخی جریانات که مبانی اصیل دینی هم نداشتند، با منفعت طلبی و نفع شخصی مبارزه کردند. درحالی که دراسلام شروع همه انگیزه های‌انسانی «حب ذات» است. پس ما مصداق منفعت را اشتباه گرفته ایم.

* شهید مطهری به عنوان کسی که آسیب شناسی فکری و فرهنگی انجام می دهد، می گوید: «زهد به معنی کنار گذاشتن دنیا نیست بلکه به معنی دل نبستن به دنیاست.»

* جریان هایی که اکنون درگیر آن هستیم یا افراطی هستند یا تفریطی. یا می خواهند دنیا را همانگونه که اومانیزم غربی فهم کرده بفهمد، یا کلا آن را کنار بگذارد و مرتاض هندی بشود. میانه این دو که اسلام است نادیده گرفته شده است.

* خدا انسان را برای پیگیری نفع شخصی آفریده است اما آنچه دیدگاه اسلام را از اندیشه غرب جدا می کند، اول مصادیق نفع شخصی است که شامل دین وعقل می شود. دوم اینکه بازه تشخیص منفعت است. من اگر خودم را درجامعه ای به هم پیوسته ببینم؛ منفعت خودم را در ضرر فرد دیگری جستجو نمیکنم.

* دلیل اینکه گفتمان اسلامی علی رغم تبلیغ و روشنگری های مکرر موفق نشد؛ کوتاه نگری ماست. کوتاه نگر بودن از ما انسان های عجولی ساخته است.

* ما الگویی برای صبور کردن جامعه توسط آموزش و پرورش، صداوسیما و فرهنگ سازی عمومی طراحی نکرده ایم. باید برگردیم به آموزه های دینی شهید مطهری و علامه طباطبائی، شهید بهشتی و امام موسی صدر.

* سالها کاریکاتور کشیده ایم و در آنها نمادهای چون بزرگی شکم و آرم بنز را نماد تجمل و عنصر بدی معرفی کرده ایم؛ وقتی با عنصری چون تجمل و زیبایی خواهی که ذات انسان است می جنگیم نتیجه عکس دریافت می کنیم.

* کودک در سه سالگی جهت ها را می آموزد اما ما در هفت سالگی برای او لوحه آموزش جهت بالا و پایین آویزان می کنیم. درحالی که این لوحه در بسیاری کشورهای دیگر آموزش همبستگی اجتماعی است. انسانها را در یک زنجیره دست به دست هم به کودک نشان می دهند و آموزش می دهند که افتادن هرکدام به ضرر بقیه هم خواهد بود.

* ما بازه های زمانی را تکرار پذیر نمی بینیم. به محیط زیست می رویم و اشغال ها را در دور واطرافمان می ریزیم. بدون اینکه فکرکنیم شاید هفته دیگر دوباره بخواهیم به این محل بیاییم.

* یافتن راه حلی برای رهایی از منفعت طلبی در بررسی ریشه هاست. فرزند ما زمانی منفعت طلبی را یاد می گیرد که در بازی کودکانه ۵ صندلی برای شش نفر وجود دارد و اگر بعد از تمام شدن موسیقی صندلی پیدا نکند، دور انداخته می شود!

* کشورهای پیشرفته اگر پیشرفت کرده اند به خاطر اجرای همان چیزهایی است که اسلام به ما یاد داده است. ما فقط تبلیغ اسلام کرده ایم ولی اسلام را تمرین نکرده ایم. هیچ اتفاقی صرف تئوری و نوشته اتفاق نمی افتد.

* ما غربی نشدیم بلکه غرب زده شدیم. چون اگر غربی شده بودیم حداقل بخش هایی از اسلام را اجرا می کردیم.

* اوایل انقلاب به دلیل جریان خاص سیاسی و اجتماعی یک حال و روح خوبی درجامعه ایجاد شده بود که برای تبدیل شدن به عادت و ملکه افراد، نهادسازی لازم داشت.

* مردم باید به جایی برسند که از شورای فرهنگی عمومی کشورشان چرایی منفعت طلب شدن فرزندشان را مطالبه کنند.

* در یک جامعه واقعی همه نوع فردی درکنارهم زندگی می کنند. اینکه بیاییم از اول ابتدایی مدارس خاصی را طراحی کنیم که بچه های تیزهوش فقط مثل خودشان را می بینند، این بچه ها هیچوقت تکثر را یاد نمی گیرند. همین روند باعث می شود که کسی پزشک هم بشود اما مردم از او به خاطر نداشتن عاطفه نسبت به بیمار یا گرفتن زیرمیزی گله مند هستند.

* غرب زدگی باعث شده از گنجینه های بزرگ کتب عرفانی و ادبیات خودمان غفلت کنیم. ما اسم فنی این مشکل را می گذاریم الگوریتم تصمیم و انتخاب. سند و پیشنهاد آن هم برای شورای عالی آموزش و پرورش فرستاده شده است اما هنوز فایده اش به مردم نرسیده است

* آموزش و پرورش درسال ۵هزارساعت وقت برای آموزش فرزندان دارد . وقتی دراین اوقات تصمیم میگیرد مدارهای موازی و سری را به شما یاد بدهد دیگر وقت آموزش مباحثی چون زندگی اجتماعی و انسانی نیست.

* بخش عمده جامعه همیشه سالم است و قوام جامعه ما ناشی ازهمین افراد خوبیست که کم هم نیستند. شهید مطهری از قرآن مثال می زند که باطل همیشه مثل کف روی آب دریاست. در اتوبان ها بخش کمی هستند که بد رانندگی می کنند و البته همان ها فضا را به آشوب می کشند.