اعتماد به آمریکا از مباحثی است که این روزها بازار اخبار و سیاست را گرم کرده است، موضوعی که به نظر می رسد در این دولت شدیداً به چشم می خورد و آقایان با فضاسازی هایی که کردند و تحرکاتی که در امر دیپلماسی انجام داده اند، همگی بر رابطه با آمریکا و خصوصاً مقوله اعتماد تاکید می ورزند.

لذا بیان این مسئله با خود سوالاتی به همراه دارد که آیا لزومی دارد با آمریکا رابطه برقرار کنیم و آیا باید به آمریکا اعتماد کرد؟

از این قبیل سئوالات در ذهن بنده و اکثر شما وجود دارد، که هر کدام بنابر سلیقه ای که داریم پاسخ هایی را برای این پرسش ها ترسیم و مطرح می کنند.

برای نمونه برخی حضرات اصلاح طلب و حامیان دولت، آمریکا را نعوذبالله به جای امام زمان منجی علم بشریت می دانند که این طیف از سیاسیون بر این عقیده اند که برای عبور از بحران باید به ناچار دست دوستی بسوی آمریکا دراز کنیم.

در طرف مقابل افرادی که به اصطلاح اصولگرا نامیده می شوند، معتقدند که به قول معروف(کرم از خود درخت است) و استدلال خود را اینگونه مطرح می کنند که ما تا زمانی که از داخل عزم جهادی در همه عرصه ها از اقتصادی و علمی بگیر الی سیاسی و فرهنگی نداریم، قادر به رسیدن به نقطه ایده آل نیستیم

در این رابطه مقام معظم رهبری با ارائه طرح(اقتصاد مقاومتی) بر این نکته تاکید می ورزند که منشا پیشرفت در کشور خودمان هستیم، بنابراین ایشان محورهای کلی اقتصاد مقاومتی را به نهادها و قوای مختلف اعلان کرده اند و آنها را ملزم به اجرای این طرح نموده اند، اما بیانات ایشان نشان می دهد که متاستفانه حرکت جدی در این مورد انجام نپذیرفته است.

با توجه به تفاوت در نگرش ها و دیدگاه های موجود در باب موضوع (رابطه با آمریکا)شاید بتوان از نظر تاریخی ثابت کنیم که رابطه با آمریکا آری یا خیر؟ که در این مورد مثال ها و نمونه های مختلفی در تاریخ ثبت شده است وما ترجیحاً لیبی و حکومت قذافی را انتخاب کرده ایم.

تراژدی غمناک قذافی!

بعد از اینکه معمر قذافی در سال ۱۹۶۹ با کودتا قدرت را در دست گرفت، روابطش را با شوروی سابق گسترش داد و در عوض دیپلماسی و روابط دیپلماتیک خود را با آمریکا محدود کرد و روابط را در واقع به حداقل رسانید.

قذافی در این دوره زمانی اصول سیاست خارجه را عمدتاً در اتحاد عرب، مبارزه با اسرائیل و امثالهم ترسیم کرد که طبق همین سیاست ها تنش ها و تعارضاتی بین لیبی و امریکا ایجاد شد.

آمریکا در مقابل لیبی بیکار ننشست و بنابر حوادثی که در آن دوره از زمان اتفاق افتاد، لیبی را در ابتدا به لیست کشورهای حامی تروریسم اضافه کرد و شورای امنیت سازمان ملل نیز به تبعیت از آمریکا قطعنامه ۸۸۳علیه لیبی و اقدامات آن صادر کرد.

بر اساس این قطعنامه لیبی در زمینه های مختلف تحریم شد که اتحادیه عرب از حمایت لیبی سر باز زد و کشورهای عضو تجارت و بازرگانی خود را با حکومت قذافی قطع کردند.

معمر قذافی نتوانست در برابر این همه فشار و تحریم دوام بیاورد و وی برای خروج از بحران با واسطه هایی مانند نیلسون ماندلا رییس جمهور آفریقای جنوبی به برقراری رابطه از طریق دیپلماسی پنهان با سرویس های اطلاعاتی آمریکایی پرداخت تا بالاخره در سال ۲۰۰۳ در اقدامی قذافی از حقوق خود و مردم کشورش کوتاه آمد یا در واقع تسلیم شد.

در تعهداتی که بین ایالات متحده و لیبی برقرار شد، قذافی متعهد شد که در زمینه های هسته ای، شیمیایی، موشکی فعالیت های خود را تعطیل یا به تعلیق در بیاورد و در تمام زمینه ها دسترسی امریکایی ها به هر فرد یا سازمانی را فراهم کرد.

دوستان دقت کنید که این همه تنها جهت جلب اعتماد آمریکا صورت گرفت.

بر اساس این گفته ها می توان ثابت کرد که لیبی مصداق دیپلماسی اعمال زور است و دیپلماسی ای که توانست قذافی مغرور را به وادار کند که به آمریکا اعتماد نماید و نتیجه این اعتماد چیزی جز جنگ برای مردم لیبی و سرنوشتی جز مرگ برای قذافی نداشت.

عبرت از تاریخ!

همگی به این اعتقاد داریم که تاریخ کلاس عبرت هاست، عبرتهایی که اگر توسط افراد و مسئولان یک نظام یا کشور نادیده انگاشته شوند، نتیجه ای جز تکرار تاریخ ندارد و لیبی و قذافی نیز مصداق این حرف هستند

وقتی تاریخ می گوید اعتماد به آمریکا چیزی جز ضرر ندارد، لزومی ندارد که بر آن تاکید داشته باشیم زیرا در طول تاریخ از این نمونه کشورها کم نیستند که به امریکا اعتماد کردند و بعد به پشیمانی رسیدند.

مصدق از این دسته بود و تا زمانی که مردم و روحانیت از وی حمایت می کردند عزت داشت و در یک اشتباه تاریخی و جبران ناپذیر آمریکا را به دوستی فراخواند و موجب شکست سیاسی وی شد.

صدام حسین نیز از این قاعده مستثنی نیست، رئیس جمهور خونخوار عراق که با حمایت آمریکا جنایت ها کرد و با دست آمریکا نابود شد.

محمد مرسی که علیه مبارک (جیره خوار آمریکا) انقلاب مصر را رهبری کرد ولی پس از رسیدن به قدرت آمریکا را محرم خود دانست و اعتمادش را برای آمریکا خرج کرد.در نهایت او نیز به تاریخ پیوست.

استنباط بنده از این همه حرف و نوشته خلاصه شده است در؛

۱) آمریکا هیچگاه صلاح مارا نمی خواهد،

۲) کلید مشکلات در دست خودمان است نه در رابطه با آمریکا!

، ۳) شعار مرگ بر آمریکا میراث امام راحل است که تا زمانی که خون در رگ بچه شیعه و انقلابی های واقعی جریان دارد مبارزه با آمریکا نیز وجود خواهد داشت.