بهروز عشقی خطاب به تیمورخان!!! : …یعنی واقعا دست شما درد نکنه. با اون کله ای که شما فرمودین تو کله “اژدر” خان دیگه جرأت نداره به ما بگه تو!!! امروز این یارو پسره مسئول کارگاه به من گفت بیا تو کارگاه کارکن زدم تو سرش گفتم خودت برو کار کن؛گفت چشم!  دیگه تیمورخان #پشت شماست…نوکر شماییم.یعنی نوکرتم تیمورخان…یه جورایی ما را آقای خودمون کردی..

یکم – بعضی اوقات در همین دانشگاه و خوابگاه خودمون انسان با مسائلی روبرو می شود که بعضا با عقاید و باورهایش نمی خونه و یه جورایی سر دوراهی قرار می گیره و این جمله میاد تو ذهنش که : ” چه قدر دینداری سخت شده… ” یه شرایطی  پیش می آید که گرفتن یه تصمیم ، یه “آره” و “نه” گفتن ، یه “موافقت” یا “مخالفت” کردن با توجه به “جو غالب” ممکنه برامون سخت باشه و پامون گرون تموم بشه… این شرایط برای هرکدوممون به گونه ای و درموقعیت های مختلف به وجود میاد و واسمون ملموسه. مثلا برای دختر معتقدی حفظ ارزش هایش مثل حیا و حجاب باتوجه به محیط دانشگاه و خوابگاه و جو دوست هایش میتونه سخت باشه یا شرایط مشابهی  برای یه پسر معتقد یا خیلی موارد ریز و درشت دیگر.

دوم – برگردیم به دیالوگ اول متن…رفقا! بعضی اوقات یه کوچولو حواسمون نیست که با این همه سختی ها تو حفظ دین و ارزش هامون یکی هست که همیشه هوامون را داره و #پشت ماست و تحمل سختی ها به رضایت اون می ارزه.پس سفت باشیم و به راهی که فکر میکنیم درسته و اون خوشش میاد ادامه بدهیم که خودخدا تو قرانش گفته :”…اگرخدا را یاری کنیدشما را یاری میکند و گام هایتان را استوار میسازد…”

خـــــــدایـا !

بنــــدگــانـــی هســتـــند کـــه دسـت رد

بـــر تــــن پـــوش شیـــطـــان زده انـــد…

آنـــهـــا بـــرای تو تیــپ زده انــــد!

مـــگــر غــیــر از ایـــن است ؟

بگـــذار نپســـندنـــشان..

آنــــها را چـــه بــــه نــگــاه غیــــر؟

همیـــن کــــه بنــــده ی خـــوش تیـــپ

تـــــو هســـتنــد آنــهـا  را بـــس اســت